سرنوشت «يزيد» قاتل کربلا

 يزيد، مجرم اصلي در فاجعه خونبار كربلا بود، تنها سه سال پس از اين فاجعه در 38 سالگي با ننگ‌آميزترين مرگ‌ها از دنيا رفت و با مرگش، حكومت ننگين خاندان ابوسفيان نيز پايان يافت.

 تاريخ اسلام از قاتلان امام حسين (ع) به عنوان شقي‌ترين و بي‌رحم‌ترين افراد ياد مي‌كند. افرادي كه به طمع درهم و دينار و در بالاترين حالت، حكومت ري و قباي حكمراني بر گروه مردمان، خون فرزند رسول گرامي اسلام (ص) را كه به خون خدا «ثارالله» تعبير شده است، ريختند.

با خبر شدن از احوال اين افراد پست و دون‌مايه بعد از جناياتي كه در كربلا و عاشوراي حسيني انجام دادند، موضوعي است كه كنجكاوي مسلمانان و به خصوص شيعيان و دوست‌داران اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را برانگيخته است، به همين دليل با كنكاش در دانشنامه 14 جلدي امام حسين (ع) كه به همت انتشارات دارالحديث قم منتشر شده است و پديدآورندگان آن مدعي‌اند كه كامل‌ترين و معتبرترين مقتل است، سرنوشت جانيان دشت كربلا را استخراج كرديم. در اين سلسله گزارش، سرنوشت «يزيد بن ‌معاويه»، «عبيدالله ‌بن‌ زياد»، «عمر بن سعد»، «شمر بن‌ ذي‌‌الجوشن»، «عمرو بن‌ حجاج»، «حرملة‌ بن ‌كاهل»، «خولي‌ بن‌ يزيد»، «سنان‌ بن‌ انس»، «زرعه»، «قيس ‌بن ‌اشعث»، «عبدلله ‌بن ‌عقبه»، «عبدالله ‌بن‌ ابي‌‌حصين»، «عبدالرحمان ‌بن ‌ابي ‌خشكاره بجلي» و «حصين‌ بن‌ نمير» با استفاده از مستندات دانشنامه 14 جلدي امام حسين (ع) بيان مي‌شود و اولين بخش آن نيز مربوط به يزيد بن معاويه است كه دستور قتل امام حسين (ع) را صادر كرد.

يزيد بن معاويه

يزيد بن معاوية بن ابي‌سفيان ـ كه مادرش مَيسون، دختر بجدل كلبي بود ـ در سال 25 يا 26 هجري، متولد شد و در سال 64 هجري به هلاكت رسيد.


وي كه مجرم اصلي در فاجعه خونبار كربلا بود، تنها سه سال پس از اين فاجعه در 38 سالگي با ننگ‌آميزترين مرگ‌ها، از دنيا رفت و با مرگش، حكومت ننگين خاندان ابوسفيان نيز پايان يافت.

گزارش‌ها، درباره علت مرگ ناگهاني يزيد، مختلف‌اند، اما مورخان، اتفاق نظر دارند كه افراط در مي‌گساري و بدمستي، موجب هلاكت او گرديد.

سید بن طاووس در لهوف درباره عاقبت و سرانجام یزید می نویسد: یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد... یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند. یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. او مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد...

یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر مرا احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت: ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.

اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت تا بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. سپاهیان یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.

برخي گفته‌اند: وي هنگام رقص و در حال بدمستي به زمين خورد و مغزش متلاشي شد.

برخي، گاز گرفتن توسط ميمونش را كه با وي بازي مي‌كرد، و برخي، كثرت مي‌گساري و قي كردن پياپي آن را عامل هلاكت او ذكر كرده‌اند.

همچنين گزارش شده كه صورت او پس از مرگ، همچون قير، سياه شد و با ظاهري چون باطنش به عالم آخرت منتقل شد.

گفتني است كه عباسيان، در سال‌هاي نخست حكومتشان، قبرهاي يزيد، معاويه و عبدالملك بن مروان را نبش كردند و استخوان‌هاي باقي‌مانده آنان را آتش زدند.

در كتاب «سير أعلام النبلاء» به نقل از محمد بن احمد بن مسمع آمده است: يزيد، مست كرد و شروع به رقيصدن كرد. پس با سر به زمين افتاد و سرش شكست و مغزش بيرون زد (و مرد).

در كتاب «الثقات» به نقل از ابن‌حبان آمده است: يزيد، شبي مست كرد و شروع به رقصيدن نمود و با سر به زمين افتاد و مغزش متلاشي شد و مرد.

در كتاب «البداية و النهاية» آمده است: گفته شده كه عامل مرگ او (يزيد)، اين بود كه بوزينه‌اي را با خود برد و آن را رقصاند و بوزينه او را گاز گرفت. درباره (عامل مرگ) يزيد، جز اين را هم گفته‌اند و درستي آن را خدا مي‌داند.

در كتاب «اخبارالدول و آثار الدول» آمده است: يزيد در ماه ربيع‌الاول سال 64، در كنار «حَوران» مرد و جنازه‌اش به دمشق، منتقل شد. برادرش خالد ـ و گفته‌اند: پسر معاويه ـ بر او نماز خواند و در قبرستان باب الصغير، دفن شد و گورش اكنون زباله داني است.

در كتاب «كامل الزيارات» به نقل از عبدالرحمان غنوي آمده است: به خدا سوگند، يزيد ملعون، زود مجازات شد و پس از كشتن امام حسين (ع) از آنچه در پي‌اش بود، لذتي نبرد و ناگهاني و غافلگيرانه مرد. مست خوابيد و صبح به مرده تبديل شد و (جسدش) چنان تغيير يافته بود كه گويي قيرمالي شده است. او به صورت تأسف‌باري مرده بود.

در كتاب «الفتوح» در يادكرد رفتار سپاه يزيد با مردم مدينه و يورششان به مكه به فرماندهي حُصين بن نُمَير و سنگباران كردن كعبه با منجنيق آمده است: حصين (فرمانده سپاه يزيد) نشسته بود كه ناگهان مردي شامي پيش وي آمد و سلام كرد و نزدش نشست و گفت: ...

يزيد بن معاويه مرد و راه خودش را كشيد و رفت.

حصين گفت: ... سبب مرگش چه بود؟

آن مردم شامي گفت: شب زياد شراب خورده بود و صبح، مست از خواب برخاست و قي به

او فشار آورد و همين طور ادامه پيدا كرد تا مرد.

در كتاب «انساب‌الاشراف» آمده است: وقتي عبدالله بن علي عباسي به رود ابو فطرس رسيد، دستور داد كه براي بني‌اميه اعلام امان كنند. آنان همه در اطراف او گرد آمدند و سپاه خراساني (حامي بني عباس) با گرز به آنان يورش آورد و آنها را كشت. عبدالله [هم] جمعيتي از آنان و پيروانشان را به قتل رساند و دستور داد قبر معاويه را شكافتند و چيزي از معاويه جز استخوان باريكه‌اي نمانده بود. قبر يزيد بن معاويه را هم شكافتند و جز استخوان‌هاي بند مفاصل پاي او را پيدا نكردند. از عبدالملك بن مروان نيز قطعه‌هايي از سرش پيدا شد ... و هر چه از گورها گرد آورده بودند، آتش زدند.